|
من و دریایم
|
به نام یکتای بی همتا السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا(ع) * دوستان گلم ! سلام چقدر دلتنگ امام رضا(ع) هستید؟!!! و تا چه حدی نگاهشو باور دارید؟ .
٣ سال دوری دلتنگش کرده بود... ٣ سال انتظار دیگه دیدن تصویر حرم توی تلویزیون ؛ دیدن عکس حرم توی جاهای مختلف ؛ توصیف زائرهای حرمش دلشوفشرده تر میکرد ؛ انگار یه عمر بود که راهش نداده بودند که از دوریش زار می زد و تمام دلتنگی هاشو توی این جملات به حبس می کشید چرا صدام نمی زنید؟!!!... چرا نگاهم نمی کنید؟!!!... آقا ! دلم براتون تنگه ..خیلی تنگ می دونم چی حایل شده بین نگاه شما و اومدن من یک حاجت و یک پیمان بین مادرم و شما آقا ! نمی خوام... این چه حاجتیه که ارزش دوری منو از شما داشته باشه؟.. آقا ! نگاهم کن و انگار دوباره گرمای نگاهشو حس کرد...چه رسم عاشقانه ایه بین صاحب دل و صاحب حرم .. اونقدر که از دل بخوای ؛ به خونه اش راه پیدا میکنی انگارتنها کلید قفل در اون حرم ؛ یه دل عاشق و هواییه راهی شد... عاشقانه تر از همیشه سختی راه دیگه اصلا براش سخت به نظر نمی رسید وارد حرم که شد ؛ چشمهایش برای لحظه ای خیره شد به گنبد طلایی و گلدسته ها باورش شد که اومده...دلش میخواست داد بزنه: آقای من ! دلم براتون تنگ شده بود... خیلی اما چشمهاشو از گنبد دزدید ... تا تموم دلتنگیشو پشت گرمای اشکهایی که بی اختیار گونه هاشو شستشو می داد ؛ پنهون کنه. اما مگه میشه چیزی رو از صاحب اون خونه پنهون کرد. اونجا هر چی که هست عشق بازیه دله... چقدر زود آرومش کرد دلش می خواست تمام زائرهای حرمو دونه دونه نگاه کنه " یعنی آقا ! به کدوم یکیشون نظر کردی؟!!!... کدوم مهمون عزیز کرده و خاص تو هست؟. "
آخ که چه لذتی داشت شنیدن اذان از گلدسته های حرم کنار هم قرار گرفتن اون همه آدم که مهمون خونه ی امام رضا(ع) بودند به شوق عبادت دیدن مهمانوازی زائر ها از حشرات ناخوانده. چقدر زیبا روی ترسهاشون غلبه میکردند و از کشتن یه موجودی که با دیدنش فریاد می کشیدند و همیشه در اولین لحظه می کشتنش ؛ صرف نظر میکردند اما نزدیک ضریح که میشدی... قانونها مثل جاهای دیگه حرم نبود مگه اون ضریح چه حاجتی روا میکنه که حاضر بودند بخاطر یه لحظه دست زدن بهش همدیگر رو زیر دست و پا له کنند؟!! دلش میخواست داد بزنه امام رضا (ع) توی قلبتونه... صداش کنید..از هر گوشه ی از این حرم ؛ فرقی نداره چرا یه لحظه به این فکر نمی کنید شاید اونیکه زیر دست و پاتونه ؛ مهمون خاص امام رضا(ع) باشه.. شاید مریضه... شاید عده ای هم آنچنان چسبیده بودند به ضریح که انگار اونجا فقط جایگاه اونهاست و این خودخواهی چقدر دردناک بود. کنار در حاجت صدای ناله های مریضها ؛ تنشو می لرزوند.. مثل همیشه توی حرم که می رسید نمی تونست برای خودش چیزی بخواد... و تموم حاجتمندها و کسایی که التماس دعا داشتند مثل یک فیلم از جلوی چشمهاش رد میشدند. و اون بود و دلی که توی اولین لحظه ی ورودش ؛ بهترین هدیه رو از صاحبخونه گرفته بود.... آرامش
[ چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٠٥ ق.ظ ] [ سرداری ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |
